nina1182 تصویر پروفایل سوال زیر را مطرح کرده

آیا تصمیمم درست است؟

زمان پرسش: ۱۳ام بهمن ۱۳۹۳

باسلام .25 سال دارم مدت 18 ماه است که ازدواج کردم.خانواده شوهرم از نظر فرهنگی و اقتصادی با خانواده من فرق دارند و من ناز پروده و یکی یک دانه بار آمدم .من تقریبا 40 سال با مادر و پدر ومادر بزرگ(با آنها زندگی میکند) همسرم اختلاف سن دارم.من فوق لیسانس فیزیک هستم در حالیکه آنها خواندن و نوشتن هم نمیدانند مدام درباره مسایل مختلف زندگی من اظهار نظر میکنند و با حرف ها و سخنان بیهوده مرا می آزارند و همسرم اغلب جانب مرا دارد در حالیکه سعی میکند احترام آنها را نگه دارد و این حفظ احترام باعث پیش روی و سو استفاده آنها شده و اخیرا خواهر شوهرم که 10 سال از من بزرگتر است وارد باند آنها شده و با هم برخورد شدیدی داشتیم و او خانواده اش را در جریان قرار داده وروابط آنها نیز با من سرد شده.من باهمسرم هیچ گونه بحث و مشاجره ای نداریم غیر از بحث رفتار های زشت و کهنه ی خانواده اش.اخیرا باهمسرم به اتفاق تصمیم گرفتیم که بنده به خانه پدرش ایشان رفت و آمد نداشته باشم که در زندگیمان اختلاف و سردی ایجاد نشود،(ناگفته نماند جواب تمامی بی احترامی های خانواده اش تا به حال سکوت بوده)،اما شوهرم در تصمیم خود ثابت قدم نیست و باز میخواهد او را در رفتن به خانه پدریش همراهی کنم در حالیکه بنده دیگر توانایی پذیرفتن رفتار سرد وگوشه کنایه ندارم ومیخواهم تنها به آنجا مراجعه کند و آنها نیز اصلا بدشان نمی آید که همسرم مرا رها کند و تنها با آنها معاشرت کند آیا تصمیم من درست است؟لطفا مشاور یا روانشناس جواب بدهد

پاسخ شما ...

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • تصویر پروفایل
    پاسخ دادن محدثه:

    سلام.
    لطفا به اين لينك مراجعه كنيد:
    http://goo.gl/pS80hP

    • پاسخ دادن nina1182:

      سلام دوست من،از راهنماییت متشکرم اما مشکل من فراتر از این حرفاست من مطالعه کنم که فایده نداره،وقتی طرفم نمیفهمه :heart:

  • تصویر پروفایل
    پاسخ دادن maral:

    به نظر من نباید رابطه اتو قطع کنی اگه رفتار و حرفهای اونها در رفتار همسرت تاثیری نداشته باشه سعی کن تحمل کنی بلاخره خسته میشن …. فقط سعی کن همیشه حمایت همسرت رو داشته باشی …. :rose:

  • پاسخ دادن nina1182:

    سلام از راهنماییت ممنونم عزیزم همسرم بیشتر از من حمایت میکنه اما دعوامون میشه به خاطر اونا بهم حرفی میزنه صد برابر ازشون متنفر میشم الان کار به جایی رسیده که دیگه حتی بهم کاری هم نداشته باشن حاضر نیستم ببینمشون، حالم بد میشه دست خودم نیست :cry: :cry:

  • پاسخ دادن faeze:

    azizam say kon be injor adama mohabat koni javabe badishono ba khobi bedi.. jori ke sharmande shan , be har hal shoma tahsil kardei va ona sathe savadeshon dar hamin hade! be nazare man bi tafavot bash va ta jayi ke mitoni azashon dor bash ,kheili khobe ke hamsaret hemayatet mikone… :heart:
    az hamsaret bekha ke ba ona sohbat kone agar motevajehe eshtebaheshon nashodan azashon dori kon… omidvaram moshkelet hal beshe :rose:

  • پاسخ دادن nina1182:

    سلام گلم بابت نظرت بسیار ممنونم و تمام رههایی که شما پیشنهاد فرمودید رفتیم باهاشون حرف زده ،منم از وقتی اومدم بیش از حد محبت کردم محبت زیاد کارمو خراب کرده پر رو شدن ،باخواهرش قطع ارتباط کردم چون بهش گفته بود بهش اهمیت نده لوسش نکن تا آدم شه جلو روی خودم ؛دیشب عقد کنون برادرش بود رفتیم حتی بچه هاشم که یکیشون 8 سال و اون یکی 12 سال داره ازم روشونو بر میگردوندن نمیدونم اختلاف من با مادرشون به اونا چه ربطی داره؟؟؟؟؟؟همش میخوتد حرص منو در بیاره منم بی تفاوت بهش اهمیت ندادم و حرکاتش واسم مهم نبود من با اینطور آدمایی طرفم :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:

  • پاسخ دادن amir:

    سلام نینا من کار شناس نیستم ولی از اونجا که مشکلتو درک میکنم میخوام نظر بدم.نمیخوام طولانی بگم ولی مشکل تو مثل مشکل خانوم منه ،چند ساله از عروسی گذشته ولی مشکلمون ادامه داره ،کمی اختلاف فرهنگ دو طرف وحساسیت زیاد شما زنا دلیل اصلی این وضعه.بیان مسایل پیش مادرم باعث بیشتر شدن شعله ها میشه با توجه به این که توی دلشون هیچی نیست،باور کن .1حساسیتتونو به حرفاشون کم کنید.و همه چیو با فرهنگ اونا ببینین،خیلی ریلکس 2تا میتونین از محل زندگیشون دور بشین دونفره زندگی کنین،یه شهر دور3اگه ایمان داری که نمیشه شک نکن متمدنانه وبا منطق شرایط جدایی رو فراهم کنید .سخته ولی بقیه عمرتون ارزش لحظات بهتری رو داره. :yes:

  • پاسخ دادن amir:

    سلام من کار شناس نیستم وای از اونجا که مشکلتو درک میکنم میخوام نظر بدم.نمیخوام طولانی بگم ولی مشکل تو مثل مشکل خانوم منه ،چند ساله از عروسی گذشته ولی مشکلمون ادامه داره ،کمی اختلاف فرهنگ دو طرف وحساسیت زیاد شما زنا دلیل اصلی این وضعه.بیان مسایل پیش مادرم باعث بیشتر شدن شعله ها میشه با توجه به این که توی دلشون هیچی نیست،باور کن .1حساسیتتونو به حرفاشون کم کنید.و همه چیو با فرهنگ اونا ببینین،خیلی ریلکس 2تا میتونین از محل زندگیشون دور بشین دونفره زندگی کنین،یه شهر دور3اگه ایمان داری که نمیشه شک نکن متمدنانه وبا منطق شرایط جدایی رو فراهم کنید .سخته ولی بقیه عمرتون ارزش لحظات بهتری رو داره.

    • پاسخ دادن nina1182:

      با سپاس از امیر گرامی ، ما در یک شهر دیگر زندگی میکنیم حدودا 100 کیلومتر با انها فاصله داریم اما مدام در حال تلفن کردن هستند و مارا به سمت خود می کشند و با رفتن ما دوباره آغاز میشود، آنها فکر میکنند من پسرشان را بردم و تمام تلاش خود را می کنند تا او را برگردانند من جرات ندارم با خانوادم به پیک نیک برم همش کنایه میزنن 30 سال پسر بزرگ کردیم و……
      توقع دارند تمام روزهای تعطیلات بدون توجه به خانواده خودم در خدمت آنها باشیم
      واقعا از همشون متنفر شدم :cry:

  • پاسخ دادن صباتهرانی:

    سلام نینا جون صباهستم,همونکه ب ایمیل همدیگه در تماس بودیم انگار کلا منو یادت رفتا,
    مشکلت هنوز حل نشده,اخه چرااا!!!!
    من ایمیلمو عوض کردم اگر دوسداری باهم دراارتباط باشیم همینجا ایمیلتو برام بزار

      • پاسخ دادن زری:

        سلام نینا جان به نظر من باید این مشکل و ادامه دار نکنی باید بزنی به تبل بیعاری.هرچقد که تو گوشه گیر و شوهرت تنها بزاری راه رو برای اونا باز کردی.برو بگو بخند تحویلشون نگیر انگار نیستن.هم احترام گذاشتی بهشون هم بهشون نشون دادی برات ارزشی ندارن وفقط بخاطر همسرت که میری اونجا.به نظر من حرفت غیر مسقیم بگو بهشون که همینطور که پسرشون پدر مادر داره توام داری.باهاشون تارف نکن با خنده وحالت معمولی حرفاتو بزن.

  • پاسخ دادن زینب:

    حالا خوندن نوشتن نمی‌دونن که نمی‌دونن! سخت نگیر…